سيد جلال الدين آشتيانى

715

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

در مرآت حق صورت جامع خود را بلا واسطه شهود نموده است . ما رميت اذ رميت احمد بود * ديدن او ديدن خالق بود من چرا بالا كنم رو در عيوق * چون ز روى اين زمين تا بد شروق دو مگوى و دو مخوان و دو مدان * بنده را در خواجهء خود محو دان جميع انبياء ، نايب و خليفهء حقند ؛ ولى خلافت آنها بدون واسطهء خلافت كليهء محمديه به صورت وقوع نپيوندد ؛ كه هر جزئى تابع حقيقت كليه است . كلى در اصطلاح ما ، كلى سعى احاطى انبساطى مطلق مجهول الكنه است ، نه كلى مفهومى دور از نور وجود و شئون هستى . چون خدا اندر نيايد در عيان * نايب حقند اين پيغمبران بنا بر اين ، مقام بطون حضرت ختمى مقام تجلى در انبياء عليهم السلام و مقام ظهور آن تحقق بوجود شخصى موجود در عالم اجسام و ماده است . فهم اين مطلب كه از عويصات تصوف است ، احتياج به قريحهء ثانويه دارد . ما كيفيت اين معنى را در بيان حقيقت نزول و صعود و نزول بعد از صعود انسان كامل در اوائل اين فصل بيان نموديم . و من لم يعرف هذا المشهد لم يكن محمدى « ص » المشرب ؛ و لم يعرف : « سرّ من رآنى فقد راى اللّه » ، و لا سرّ قوله صلى الله عليه و آله و سلم : « ما من نبى إلّا و بعث معه على باطنا و معى ظاهرا » . « 1 » * * * بدون شك ، بر طبق ادلهء عقليه و نقليه ، حضرت ختمى بحسب تعين خلق ، عين عقل اول است . اگر چه بحسب طول و عرض و مراتب وجود ، و باعتبار مقام قرب به حق در قوس نزول و در مقام تعين به صورت اسم اعظم اكمل رتبة و اعظم مقاما ، و بالاتر از عقل اول است . كما عرفت بيانه قبلا . حقيقت محمد « ص » ، به اين اعتبار كه مقام اتحاد با عقل اول در قوس صعود و

--> ( 1 ) . اين روايت را كثيرى از علماى عامه ، مثل ملا عبد الرزق كاشانى و قونيوى و شارح مفتاح و جمعى از محدثين عامه نقل كرده‌اند .